۱۷ شهریور ۱۳۹۱


برای زندگی بعدیم آرزوهای متعددی کنار گذاشته ام... یک قدِ بلند و یک گردنِ دراز و یک پدرِ موسیقیدان و یک ماتحتِ تنگ! ولی بیشتر از همه ی اینها، یک خواهر می خواهم! دو سال از خودم بزرگتر، یا دو سال کوچکتر ولی عاقلتر، یا اصلن سنش هم مهم نیست...فقط یک خواهر... یکی که یک شبی مثلِ حالا، بیاید مرا بغل بگیرد و همه چیزم را بداند و بتوانم تو بغلش یک دلِ سیر اشک بریزم... بعدش هم برود برایمان بستنی نسکافه بیاورد و دوتایی روی تخت دونفره مان لم بدهیم و بستنی لیس بزنیم و به ریش دنیا بخندیم!