یک وقت هایی آدم میرود یک جای دیگر بازی می کند...آدم میرود یک جای دیگر بازی میکند، که هم بازی محبوبش را یادش برود...اما هرچه که بازی تازه هیجان انگیز و پر سرو صدا باشد...یک جایی..یک جایی..آن ته ته های دل آدم...هم بازی قدیمی خواستنی قل قل میکند...اشک مینشاند گوشه ی چشم...آخر یک کاری میکند که بازی تازه را بی تفاوت رها می کنی و می دوی...می دوی...اشک از گوشه ی چشم پاک میکنی و می دوی...