۱۹ تیر ۱۳۹۱


مثل چمدان هایی که در هر سفر کوچکتر و کوچکتر می شوند...که یعنی می دانی حجم های بیهوده برای همراهی تو بیهوده اند...می دانی که برای سفر، به یک جفت کفش راحت و نه لزوما زیبا نیاز داری...می دانی که این پیراهن، این کلاه، این دامن، در کدام ساعت روز چگونه بر تن تو خواهد نشست... و او را، که برایش چمدان می بندی، در انتظار هر قطار، لیوان قهوه اش را پر می کنی، پوستش را در برابر آفتاب می پوشانی، و هرگز نمی توانی پیشانیش را ببوسی، در هر سفر، بیشتر خواهی شناخت...و بیشتر دوستش خواهی داشت...