جعبه ی آرزوها را گذاشته ام همین گوشه...پایین تختم...کنار چمدان کوچک قرمز رنگ که لیبل یک پرواز کوتاه بهش آویزان است. جعبه ی آرزوها را گذاشته ام همین گوشه که تویش _یک پرواز نسبتا طولانی، با نوشیدنی های یخ زده، پنجره هایی کوچک رو به ابرهای پشمکی، و کسی، که دوست دارم جایی، مثلا توی یک فرودگاه بزرگ منتظرم باشد،_ بچپانم.