۰۳ بهمن ۱۳۹۰

شیشه ی خالی عطر را روی بینی ام می فشارم...بوی خفیفِ غارتگری دارد...انگار هیچ ندارد و همه چیز دارد...آدم را جا می گذارد و می رود...می برد و نمی رود...لعنتی