خاطره ی خال خال های سپید روی مخمل مشکی
۲۹ مرداد ۱۳۹۱
یه پسر بچه با چشمای آبی، با دستهای بزرگ، با صدایی که فقط من می شناسمش، رو تلی از خاک، زیر آوار خونه ای که هنوز ستونش محکمه، با نشونی از برج دو پیکر تو دستش، اونور جاده نشسته...هی صدام می کنه...صدام می کنه..
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی