۳۰ خرداد ۱۳۹۰

درباره‌ی غریبی و غربت دست‌های‌مان نه از کسی سوال کردیم و نه به کسی جواب دادیم. دست‌های‌مان را در جهان به بنفشه و پامچال آراستیم، در پشت ویترین یک مغازه‌ی عطرفروشی دست‌ها را برای فروش به امانت گذاشتیم. بعدها شنیدیم فقط یک مرد آراسته به مغازه‌ی عطرفروشی آمده بود، دست‌ها را قیمت کرده و نخریده بود.


دفترهای سالخوردگی، دفتر یکم
احمدرضا احمدی