۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۰

یک وقت هایی آدم میرود یک جای دیگر بازی می کند...آدم میرود یک جای دیگر بازی میکند، که هم بازی محبوبش را یادش برود...اما هرچه که بازی تازه هیجان انگیز و پر سرو صدا باشد...یک جایی..یک جایی..آن ته ته های دل آدم...هم بازی قدیمی خواستنی قل قل میکند...اشک مینشاند گوشه ی چشم...آخر یک کاری میکند که بازی تازه را بی تفاوت رها می کنی و می دوی...می دوی...اشک از گوشه ی چشم پاک میکنی و می دوی...